تبليغاتX
یک فرشته خوشبخت
 

سلام .

حال مامانم اصلا خوب نیست . خدایا چیکار کنم . هرچی می خوره اصلا انگار نه انگار . این چند وقته همش پیشش بودم . نمی دونم چشه . خدایا خودت کمکش کن

 

+ نوشته شده توسط راراز در شنبه 1388/08/16 و ساعت 9:49 |
از انجا که ما دوباره با دیدن عکسها ی توی کامی یادی از گذشته کردیم و همچنین از انجا که همسری ما وبلاگشان را آپ نمودن و حسادت ما را تا اوج کشاندن ما هم جهت نشاندن آتش حسادت هم لینک همسری را گذاشته تا در انجا عکسهای پاییز همدان را مشاهده کنید و در وبلاگ خودم به خاطر اینکه خانم ها همیشه شادترند عکسهای اول بهار رو میگذارم( علامت نیشخند جانانه) این آدرس آقای همسر با عکسهای پاییز همدان

www.srnoriun.blogfa.com

و اینهم عکسهای خودم که هر کسی ببینه احساس میکنه زمستونه ولی 15 و 16 اردیبهشت 88 این عکسها    توسط آقای همسر گرفته شده

کوهستان همدان

کوهستان همدان

کوهستان همدان

کوهستان همدان

کوهستان همدان






+ نوشته شده توسط راراز در شنبه 1388/08/09 و ساعت 23:0 |
در صورت داشتن رمز روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط راراز در چهارشنبه 1388/08/06 و ساعت 10:32 |
 

سلام

هیچی برا نوشتن ندارم . نمیدونم چرا. یه مدتی دلم خیلی میخواد برم حج  خیلی و مطمئنم زودتر از اونی که وقتش برسه میرم . امام رضا احساس میکنم منو طلب نمیکنه همسری رو طلب میکنه و منم به واسطه اون همیشه میرم زیارت . ولی یه احساسی بهم میگه اینبار خدا خودش منو میکشه اونجا و به واسطه من همسری هم میاد . خدا جون خودت میدونی که من تحمل گرما رو ندارم منو زمستون بخواه. امیدورام هر چه زودتر محقق بشه . اینجوری که پیش میره حس میکنم سال ۹۰ بتونم اسم دو تامونم بنویسم ( همسری جونم راراز نمیخواد گنجی پیدا کنه ها) ولی خودت میدونی که راراز نسبتا حرفی رو الکی نمیزنه !!

دیروز دوباره با همسری رفتیم گنجنامه . وای خدا طبیعت  معرکه شده بود . درختا شده بودن هزا رنگ . کلی غصه خوردیم که چرا دوربین نیاوردیم . هوا هم بارون زده و معرکه شده بود . رفتیم تا خود آبشار یه قدمی هم زدیم . خدایش خیلی چسبید . راستی رفتیم توت فرنگی هم خریدیم . این توت فرنگی ها مال سنندجه و هر بسته حتی به یک کیلو هم نمیرسه و قیمتشم ۴۵۰۰ تومنه.

اول بلوار کولاب همدان تقریبا یه ۱۰ سالی هست که داره موزه جنگ درست میکنن . دیروز یکمی از مسیرشو باز گذاشته بودن که بتونیم بریم . یه موزه که ۱۰ متر ارتفاع داره و روی سقفش که در واقع محل ورود هستش یه مجموعه پارک مانند درست کردن . حتما حتما عکسشو میذارم چون خیلی زیباست و اینجوری نمیشه . البته ای دی اس ال خونمونم راه افتاده از این به بعد عکسارو راحتر میتونم بذارم

واما بعد از اون هواخوری عالی خونه مادرشوهر همش از دماغمون ریخت . این مادرشوهر من با تمام خوبی هایی که داره خیلی لوسه ! فکر میکنه دختر ۱۴ سالش و برا عالمو ادم ناز میکنه و چقدر که نازش خریدار داره و همیشه با اشک از ناز خودش پذیرایی میکنه . اصلا نمیخوام  در موردش حرف بزنم . شب قبل که بعد شام رفتیم خونشون از خواب بیدارشون کردیم همچین جاشونو کنار هم ردیف کرده بودن ولی دیشب میخواستن همدیگرو بخورن نه به شب قبلش نه به اون رفتار زنندشون . آخه یکی نیست بگه دختر ۱۴ ساله ! الان دیگه با یه عروس برای شما قباحت داره که با شوهرت با خشانت برخورد کنی .

یه چند وقتیه که منو همسر جون  به این نتیجه رسیدیم که خیلی زوجهای شادی هستیم و این نتیجه وقتی حاصل شد که با تقریبا ۲۰ زوج خودمون رو مقایسه نمودیم . ما فکر میکردیم خیلی دنبال پولیم ولی از وقتی که با سپیده و بهمن ( در پستهای قبلی در موردشون نوشتم ) صحبت کردیم می بینمیم که نه بابا ما همش فکر تفریح هستیم چرا که سپیده روزها مطبه واز ساعت ۲ صبح به بعد هم با ا بهمن میرن برا نگهداری و پرورش قارچ و برداشت اون!! و بچشونم میرن میذارن پیش مامانش . چی بگم

از امروز دوباره مسابقه دو! تا آخر هفته شروع میشه . همسری عزیزم ازت ممنونم که اینقدر تلاش میکنی. قول میدم روز به روز زندگیمون رو بهتر کنم. ولی اگه یه برنامه منسجم برا ارشدتم میریختی دیگه روزی هزار بار قربونت میرفتم .

 

+ نوشته شده توسط راراز در شنبه 1388/08/02 و ساعت 11:40 |